مگس و کوری
"مگس جان"..
"جان مگس جان"..
"اينجا چه خبره..چرا همه جارو غذاي محبوب ما برداشته؟"
"نميدونم فکر کنم يه مرض اپيدمي گرفتن."
"کي؟چي؟"
"آدما...نميدونم از ظاهرش که پيداست هيج جا رو نمي بينند. احتمالاً يا کور شدن يا کورشون کردن."
"کور؟..کور ديگه چيه؟ خوردنيه؟"
"نه اَبله...کور يه چيزي مثله من و تو و فاميلامونه."
"يعني اونا همه کور شدن؟"
"نه احمق جان ما کور مادرزاديم. موجودات زيادي کور هستند،این طبیعیه. فقط مسخرش اينجاست که بعضي ها خودشون هم نميدونند کورند."
"جان مگس جان"..
"اينجا چه خبره..چرا همه جارو غذاي محبوب ما برداشته؟"
"نميدونم فکر کنم يه مرض اپيدمي گرفتن."
"کي؟چي؟"
"آدما...نميدونم از ظاهرش که پيداست هيج جا رو نمي بينند. احتمالاً يا کور شدن يا کورشون کردن."
"کور؟..کور ديگه چيه؟ خوردنيه؟"
"نه اَبله...کور يه چيزي مثله من و تو و فاميلامونه."
"يعني اونا همه کور شدن؟"
"نه احمق جان ما کور مادرزاديم. موجودات زيادي کور هستند،این طبیعیه. فقط مسخرش اينجاست که بعضي ها خودشون هم نميدونند کورند."
"يعني ميخواي بگي آدما همين طوري کور ميشند."
"ممکنِ..شايد مثله ما مادرزاد کور باشند شايد مثله اينا گرفتار يه اپيدمي شده باشند."
"درمانش چيه؟"
"درمان خيلي آسوني داره...حتي راحت تر از اون چيزي که فکرش رو بکني.."
"خوب چي؟"
"مرگ."
"يعني ....!؟"
"آره."
"به نظرت راه حل خوبيه...؟اينطوري صورت مسئله رو پاک نميکني؟
"چه اشکالي داره الآن همه همين کار رو ميکنن."
"خيله خوب حالا غذات رو بخورتا بعد."
+ نوشته شده در ساعت 0:25 توسط rahii
|