"Bounty Hunter"
از روی دیوار برداشتمش،درب کشوی اتاق خواب رو باز کردم و بستم.
پیاده راه افتادم طرف خونش.
پیاده راه افتادم طرف خونش.
تا منرو دید خشکش زد..امان ندادم و یک گلوله زدم وسط ابروهای نخ کردش.تمام لباسهاش پر از خون شد.
زدم بیرون، تمام طول راه ماشینها با سرعت از بقل گوشم رد میشدند. تمام مدت به کلۀ ترکیدش فکر میکردم..از لحظۀ مردنش لذت میبردم.
آخ جون چه کیفی داشت...!
اما صبر کن..کاشکی اول ازش خداحافظی میکردم.!!
+ نوشته شده در ساعت 0:11 توسط rahii
|