<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جاده خاکی!</title>
<link>https://rahii.blogfa.com</link>
<description> </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 21 May 2010 01:34:26 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>میز 14</title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/92</link>
<description>پسر فالفروش حتی سمت او نرفت.کنار دختر جوانی ایستاد. کاپشن را باز کرد و دسته ای فال به سمت دختر گرفت.دختر جوان فالهارا جستجو کرد.سبز رنگی را برداشت.کیفش را روی میز گذاشت و صندلی را بیرون کشید.روبروی دوستش نشست.پسر فالفروش پول را توی جیب شلوار ارتشی تنگش گذاشت از کنار او گذشت.میز پانزده را نشانه رفت.باسرعت بین میزها دوید.خود را به ته کافه رساند.کفشهایش سُر بود.نتوانست به موقع باایستد.از کنار میز پانرده گذشت اما برگشت و ایستاد.دختر جوان مویش را از زیر روسری</description>
<pubDate>Fri, 21 May 2010 01:34:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/92</guid>
</item>
<item>
<title>نظر شخصی منه!!جبهه نگیر!!</title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/91</link>
<description>هنری بودن آثار هنری را منتقدان و یا هنر دوستان میتوانند درک کنند. نمیگویم تنها این افراد ادراک بالایی دارند،دیگران نیز میتوانند گاهی اوقات در فهم خود بگنجانند اما شاید به عمد و یا ناخواسته دریچه ورود را میبندن و رو به آسمون سوت میزنند. &quot;درباره الی&quot; فیلمی جالب و دوست داشتنی بود..من که حاضرم واسه دومین بار هم با اکیپ خوب و هنر دوستمون بشینیم حالشو ببریم.خیلی جالب تا نیم ساعت بعد تمام شدن فیلم هیچکس کلمه ای نمیگفت انگار همه در خلصه ای تاریک فرو رفتند و از</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 09:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/91</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/90</link>
<description>اومدم یه دستی به چهره ی ژولی پولی این خراب شده بکشم!! این مدت بسیار نوشتم اما آپ نکردم..به لطف دوستان الاف و بیکاریکه دا‌‌ئمن نظراتی مضحک و حاکی از خوشحالی بیش از حد را بر سر من هوار میکردند،نقل مکان کردم و کندم رفتم..اکنون برگشتم تا ثابت کنم بیضه های مبارک محکم و قوی و آماده خدمت میباشند..و حواله ی الاغهای بیکارو الدوله ی گوزوو به به این دو فروند باد!!! خوشحال میشوم با دوستهای قدیم و جدیدم دوباره کانکت شوم..به خصوص پیرمرد جوانی که هیزم آتش درونم را با صبر</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 21:28:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/90</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;اسهال&quot;</title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/88</link>
<description>اسهال دردیست بی درمان و بی امان در تابستان. روده ی شُل شده همچون زرده ی نیمروی شُل. فشارهای مملو از صدا و بوی. &quot; به به &quot; تمام شود چکنیم گر برق قطع شود چکنیم آفتابه سوراخ شد.آب رفت.قطره قطره جمع شد‌ اما هیچ نشد. آسودگی بعد از زوور را خوشست با خیال راحت گوزیدن را خوشست اینرا به تو وصیّت هرگز مخور آلبالو خشکه و لواشک.که نیست میکند هستیت را و خالی میکند معده ات را!!!.</description>
<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 00:17:41 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/88</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/86</link>
<description>بذار ببینم...! مممممممم..! میشه رفت بالاتر..ازینم بالاتر..یکم دیگه..خوبه.حالا بپر پایین. نبودم..شرمنده..اومدم..بازم شرمنده!</description>
<pubDate>Sun, 06 Jan 2008 14:26:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/86</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/85</link>
<description>زبان هرچه با جوامع و فرهنگهای مختلف بروزتر شود از تیزی و خشنی آن کم شده و لطافت خواصّی پیدا میکند.</description>
<pubDate>Sun, 11 Nov 2007 20:04:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/85</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;</title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/84</link>
<description>زمان میگذرد و من هنوز نشسته ام. درفکرم..منتظرم. صفحات رنگارنگ زمان از کنارم میگذرند.انسانها از دربی می آیند و از همان درب خارج میشوند. نگاه به ساعتم میاَندازم..قرنهاست که اینجا نشسته ام. آخه یه سیب زمینی سرخ کرده که اِنقد طول دادن نداره!</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 08:58:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;When I Was Little&quot;</title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/83</link>
<description>الآن به اندازه ی یه بسته سیگار حال میکنی به اندازه ی یه قلیون کشیدن از دماغت درمیآد... وقتی بچه بودی به اندازه ی یه قلیون حال میکردی به اندازه ی یه نخ سیگار از دماغت در میومد!</description>
<pubDate>Tue, 25 Sep 2007 16:31:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/82</link>
<description>من...سیگارم...سازم...جاده...! مرد بی ثبات!</description>
<pubDate>Thu, 06 Sep 2007 09:19:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>MEN</title>
<link>https://rahii.blogfa.com/post/81</link>
<description>*یه محفل دوستانه* &quot;آقا میدونید تو کل دنیا درصد مذکر ها از مونث ها کمتره...&quot; &quot;بی شوخی فکرش رو بکن یه روز تو دنیا فقط دو یا سه تا مرد وجود داشته باشه.!&quot; یکی از اونور گفت:&quot; بس که این زنها مارو عذاب دادند.&quot; صدای دخترانه ای با خنده گفت:&quot;وا..برو بابا.به ما چه.&quot; &quot;شماها عمر پشه دارین زود میوفتین میمیرین.&quot; شخص اول:&quot;بابا..شاید از ژنهای انسانها باشه.شاید از مشکلات کره ی زمین ، شاید اصلاً مردا دیگه امید به زندگی ندارند.&quot; فردی که نزدیک به دخترا بود با نگاهی زیر چشمی و</description>
<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 21:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahii</dc:creator>
<guid>rahii.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
</channel>
</rss>
